محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1749
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
آدم از بهشت بيرون آمد . و از آن وقت باز كه آدم از بهشت بيرون آمد تا بدان وقت كه جهان بسر آيد و اندر نوردند « 1 » هفت هزار سال ديگر باشد . و جمله از آفريدن اين جهان و بداشتن ، تا بدان كه زوالش درآيد و اندر نوردند چهارده هزار سال باشد . هفت هزار سال اندر آفريدن و هفت هزار اندر بداشتن . اكنون گروهى از علما بر آنند كه : حق تعالى اوّل آسمان « 2 » بيافريد و پس زمين ، و آن نه چنان است كه اوّل زمين آفريده است آن گه آسمان ، چنان كه گفت عزّ و جلّ : قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ . « 3 » الآية . و چون زمين و كوهها و درختان و نباتها جمله آفريده بود ، آن گه گفت : ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ . « 4 » الآية . پس پديدار آمد كه اوّل زمين آفريده است و پس آسمان . و از همه چيزها كه بيافريد اوّل قلم آفريد و آن گه از آب دودى برآورد و از آن دود آسمان بيافريد . اكنون اين جهان بر پشت ماهيست ، و آن ماهى بدان آب اندر است ، و آن آب بر سنگ صخره است ، و آن سنگ صخره بر كتف يك فريشته است ، و پاى آن فريشته بر هوا معلّق است و بر هيچ جا نهاده نيست . تا اين ماهى اندر نگرد و نگويد كه : اين بر منست و من نگاه همى دارم كه « 5 » مر اين زمين را بر پشت من آن كس نگاه همى دارد كه پاى آن فريشته بر هوا همى نگاه دارد . پس اين آسمانها و زمين بدين گونه آفريده بود گفت :
--> ( 1 ) تا وقت كه جهان ويران گردد و برنوردد . ( صو ) ( 2 ) گويند كه خداى عز و جل پيش آسمانها . ( صو ) ( 3 ) فصلت 9 ( 4 ) فصلت 11 ( 5 ) گويد اين زمين بر من است نه من همى دارم كه . ( صو )